محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4057

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« دل از نوميدى تسليت مىپذيرد « نه از خويشتندارى » گويد : يزيد شنيد كه يكى از كنيزان وى شعرى مىخواند به اين مضمون : « عاشق دلباخته را همين غم بس « كه منزلگاههاى معشوق را خالى بيند » و پيوسته اين را به تمثيل مىخواند على گويد : يزيد بن عبد الملك از پس مرگ حبابه هفت روز به سر برد كه براى ديدن كسان برون نمىشد ، مسلمه چنين گفته بود كه بيم داشت كارى از او سر زند كه وى را به نزد مردم سفيه وانمايد . خلافت هشام بن عبد الملك در اين سال ، چند روز مانده از ماه شعبان ، هشام بن عبد الملك به خلافت رسيد ، روزى كه به خلافت رسيد سى و چهار سال و چند ماه داشت . سحيم بن حفص عجيفى گويد : هشام بن عبد الملك آن سال كه مصعب بن زبير كشته شد ، يعنى سال هفتاد و دوم تولد يافت . مادرش عايشه دختر هشام بن اسماعيل مخزومى بود ، وى زنى احمق بود ، كسانش گفته بودند ، با عبد الملك سخن نكند تا فرزند بيارد . گويد : عايشه چنان بود كه بالشها را روى هم مىنهاد و بر بالش سوار مىشد و آن را هى مىكرد گويى مركبى بود . كندر مىخريد و مىجويد و از آن مجسمه هاى كوچك مىساخت و مجسمه ها را روى بالشها مىنهاد ، هر مجسمه را به نام كنيزى ناميده بود و بانگ مىزد : فلانى ، و فلانى و به سبب حماقتش عبد الملك او را طلاق داد . گويد : عبد الملك به مقابلهء مصعب رفت و او را كشت و چون او را كشت